تولد ۸ماهگی
خیلی زود،و البته خیلی شیرین میگذره...ببخشید دیشب بعد تولدت نتونستم بیام،وبلاگ خشگلتو درست کنم و عکس هاتو بذارم...

هر ماه که بزرگتر میشی،کیکت رو هم بیشتر میشناسی...دیشب که نزدیک بود با صورت بری تو کیک...شیکموی مامان،عاشقتم

بار اولی هم بود که میخواستی با دست تپلیت دودهای شمع رو بگیری...

عشق من،هستی من...بهترین روزای عمرم و دارم با تو میگذرونم،وقتی میخندی انگار همهٔ دنیا مال منه...اینم یه خندهٔ خوشگل،کنار بهترین دوستت(عروسکت)حامد...![]()

۲تا دوستت دارم: یکی بیشتر از خودم و یکی بیشتر از همهٔ دنیا
با شروع بهار فهمیدم،هر روز با تو بهار است گل من

پسر گلم،این عید با همهٔ عیدهای عمرم فرق داشت،یه عید باور نکردی بود..........از وجودت ممنونم
..... چند ثانیه بعده لحظهٔ تحویل سال(که گل در اومد از حموم)
یعنی همه چی




و اما عید دیدنی در خواب 

........عید اول طاها،بهترین عید ماها