بلبل مامان
عروسک مامانی،یه جور عجیب غریبی بامزه حرف میزنی که آدم برات غش میکنه...خیلی از کلمات رو میگی و خلاصه منظورت و میرسونی...
مثلا: مانی(ماهی)-مجین(ماشین)-پیتا(پیتزا)-گاشی(قاشق)-دوگ(دوغ)-جیش(پمپرز)-سل(سلام) و کلی چیز دیگه... و کلماتی هم که واضح میگی: مامان - بابا - به به - جوجو - شیر - الو - خیار - موز...و باز هم هست که یادم نمیاد... در ضمن اسمهارم بلدی: امیر(بابای بابا) - ریبا(فریبا،مامان مامان) - ستا(ستایش،دختر گل همسایه) - بجیر(بشیر،بابا) - آیژو(آرزو،مامان)...
اینجام داری با هیجان یه چیزی رو تعریف میکنی،فدات بشم منننننننن

این عکس رو هم گذاشتم که هم ببینی موهات چقدر بلند شده بود که رفتیم سلمونی(یعنی بار اولی بود که میرفتیم آرایشگاه مردونه) چون ۲بار قبلی رو آرایشگر خودم برات کوتاه کرد... و هم بگم این بازی جدیدته (تو خونه کالسکه سواری)

و اما،امروز صبح رفتیم پارک قیطریه (کلاس بازی سرگرمی دکتر سلطان زاده)...البته پدرا تو جلسه بودن و مادرا با بچهها و عمو پوری بازی میکردن،خیلی بهمون خوش گذشت، بقیه بچهها بزرگتر بودن ولی تو توی بغلم بودی که لهٔ نشی زیر دست و پا

بعدشم رفتیم تاب و سرسره...و بازی با تمام پیشی های پارک
بعد از اینکه ۲ساعت به این مجسمه نگاه کردی،بالاخره راضی شدی تو بغل بابایی ازتون عکس بگیرم...
