ماجراهای تازه
عشق من،هستی من،زندگی من،ماه من،پسر من.........عاشقتم


مامان جان اول از همه بگم،تولد ۱۴ماهگیت مبارک(اون موقع کامپیوتر خراب بود و نشد بیام برات بنویسم) بعد هم تولد ۱۵ ماهگیت مبارک(که در حال اسباب کشی بودیم و بازم نشد بیام اینجا رو آپ کنم) 
و اینم دلایل نبودنم...ببخشید پسرم...از روزای اسباب کشی بگم که یک دفعه اتفاق افتاد و به جز سختی هاش تغییر خیلی خوبئ بود (واسه تو هم خوبتر شد،اطاقت بزرگتر شد) و اما بدتر از همه اینکه با خراب شدن لپ تاب خیلی از عکس هامون و از دست دادیم...یعنی بیشتر عکسهای تو پاک شدن گلکم (و این یه جورایی بدترین اتفاق این چند وقت بود برامون) راستی عروسکم بعد از جا به جا شدنمون،مریض شدی،خروسک گرفتی که خیلی روزای سختی بود...الهی همیشه سالم باشی...
این عکس اتاق خوشگل قبلیته،یعنی سیسمونیت...


و اینم عکس اتاق جدیدته...دیدی گفتم بزرگتر شده عزیزم

حالا یه ذره از کارت بگم که بهترینشون،اخت شدنته با پیانو...در واقع هرروز میزنی و من مطمئنم که پیانیست بی نظیری میشی...

الان نزدیکه ۲هفته ست که در همه جا رو میتونی باز کنی و این یه ذره خطر ناکه...

خیلی خوشگل حرف میزنی،بخصوص پای تلفن که البته حتما هم باید راه بری و حرف بزنی و خلاصه بگم هر روز شیرین تر میشی و هرشب من به خودم میگم یعنی قبل طاها چطوری زندگی میکردیم
؟؟؟
و اما !! خبر بعدی... ۵شنبه ۲۸آبان رفتیم نی نی پارتی خونه نگار جون مامان پارسا عسل...

مثل همیشه طول کشید تا بری با بچهها بازی کنی،منم کم عکس گرفتم...این محمد گلمه که همش پیشت بود و کلی باهم حال کردین


خیلی بهمون خوش گذشت،فقط حیف که عکس هامون کم بود
بعدا نوشت: بخاطر مشکلی که در نظرخواهی پیدا شده بود،بالاخره مجبور شدم قالب رو عوض کنم