تولد ۱۰ماهگی
وای!!!خدا جونم یعنی ۱۰ماه گذشت؟؟؟ یعنی پسرم اینقدر زود داره بزرگ میشه؟؟؟ یعنی ۲ماه دیگه طاهای من یه ساله میشه؟؟؟
قشنگ مامان،تولد ۱۰ماهگیت مبارک...اندازهٔ همهٔ گلهای دنیا دوست داریم
امروز انتخابات ریاست جمهوری بود...تو تو بغلم بودی وقتی داشتم رای میدادم،آرزو میکنم این مملکت هرروز بهتر بشه تا تو آیندهٔ خوبی داشته باشی...

فدات بشم که دیگه کیک تولدتو میشناسی و براش ذوق میکنی
الهی همیشه بخندی خوشگلم
عاشقتم
داری یواش یواش فوت کردن و یاد میگیری عسلم،اما هنوز اونقدر زور نداری که بتونی ۱۰تا شمع رو فوت کنی،بازم بابایی به جات اینکارو کرد،واسه همینم یه ذره ناراحت شدی

فکر کنم یجوره خوشگلی تو این عکس داری به خودت میگی
: ناراحت نباش بابا،یه ماه دیگه دوباره برات کیک و شمع میخرن
و...بدون شرح...

خدایا شکرت شکرت شکرت...
خدایا ازت ممنونم که منو لایق مادر شدن دونستی
خدایا طاهای گلمو به خودت میسپرم...
ماشالا هرچی بزرگتر میشی خوش اخلاق تر میشی...






و اما عکس اولین تجربه کشتی سواری البته برای ۳نفرمون...فوقالعاده بود،فقط متاسفانه بیشتر فیلم گرفتیم تا عکس(رفتیم جزیره بیوک ادا که واقعا مثل بهشت بود،کالسکه سواری هم کردیم،خیلی مزه داد)


بعد یه هفته سرما خوردگی بد و تب،کلی لپای خوشگلت آب شدن،این ماه حدود ۱کیلو وزن کم کردی،دردت به جون من مامانی...

عاشقتیم خوش خندهٔ ما



...عزیزم غصه نخوری ها،یکی دیگه میخرم برات
(از قول ماهی)میمیرم برات!!!
